آشنای ما ashenaiema

سروده های دکتر مسعود اصغرپور

بازنده

دکتر مسعود اصغرپور ساعت 8:0

گهی صافی گهی ابری گهی غمگین و بارانی

به سختی می شود گاهی بمانی گه به آسانی

 

قماری تازه در سر شد میان آورده ام دل را

چو بازم دستِ آخر را، چه ماند جز پشیمانی

 

چو چشمت در میان آمد بد آوردم کم آوردم
ندانستم که چشمت می برد دل را به آسانی

 

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم
کسی باشد که مانَد در امان از عشقِ پنهانی

 

درت را از چه می کوبم به پایت از چه می افتم

چه گویم دردِ پنهانم ندارد جز تو درمانی

 

به چشمانت نظر کردم دمی آسایشم گردی

نگاهت بی قرارم کرد و حاصل شد پریشانی

 

بجز عشقت به سر فکری دگر هرگز نمی گردد

نگاهی در نگاهم کن تو از چشمم چه می خوانی؟

 

دکتر مسعود اصغرپور

به آغوشت قسم...

دکتر مسعود اصغرپور ساعت 3:27

چه رسوا گشته ام رازم چرا پنهان نمی ماند

تو راز از چشم من خوانی و در چشمان نمی ماند

 

سکوتم بی صدا با پنبه ما را سر برید آخر

چنین جان می کَنم آخر برایم جان نمی ماند

 

چرا کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

چرا آسان نمود اوّل ولی آسان نمی ماند

 

به آغوشت قسم خواهم شوم زندان بازویت
کسی با بی گناهی هرگز این زندان نمی ماند

 

به آغوشت پناه آورده ام آرامشم گردی

مکن طوفان کسی سالم از این طوفان نمی ماند

 

نخواهد از تو برگردد دلم چون حاصلش مرگ است

جدایی مرگ و ماندن درد، که سرگردان نمی ماند؟!

 

توگشتی مبتلا از من چو گشتم مبتلایت من

طبیب ار مبتلا گردد دگر درمان نمی ماند

 

ز خوش حالانِ عالَم هر که را دیدم غمی دارد

کنون دانم چرا دیوانه ای میزان نمی ماند

 

دکتر مسعود اصغرپور

ساحل و دریا ...

دکتر مسعود اصغرپور ساعت 15:42

پیاپی لب به لب ساحل ببوسد آب دریا را

ازین لب روی لب گشتن حسادت می شود ما را

 

ببوسم روی گلگونت لبم رنگ از رُخَت گیرد

کبودی ها نمایان می کند پنهان و پیدا را

 

حجاب از چهره ات برکش که بینم خال هندویت

دو چندان می کند آن خال هندو روی زیبا را

 

نپرسم هرگز از مِهرت، درونت را خبر دارم

که چشمانت به آسانی کند حل این معمّا را

 

کنون آواره ام، طردم نمودند از  نظربازی

به ناپاکی نمودند متهم چشمان رسوا را

 

که گوید می کند باطل نگاهم روزه داری را؟

که واعظ از کجا می آورد این گونه فتوا را

 

جهنم را کِشم آتش، من از آتش نمی ترسم

نترسم چون که خاکستر نمودم کل دنیا را

 

غزل ها سرد و اَبیاتم چه معصومانه می لرزد

به گرمای نگاهت آشنا کن این غزل ها را

 

دکتر مسعوداصغرپور

معرفی
آشنای ما ashenaiema

مجموعه اشعار
دکتر مسعود اصغرپور





جدیدترین سروده ها
تست پانزده
تست هفده
تست نوزده