تو می خوابی و من شب تا سحر بی خواب می گردم
به یادت کوچه را با گریه با مهتاب می گردم
شدم ابری که دارم پشت هم بیهوده می بارم
خودت گفتی که من با چشم تر جذاب می گردم
غباری خسته ام در جستجویت دائماً دارم،
از آغوشی به آغوشی دگر پرتاب می گردم
من آن رودم که دریایی نمی گیرد در آغوشش
چه سرگردان و حیران گِردِ این گرداب می گردم
اگر دلتنگ می خواهی مرا در تُنگ تنهایی
به شوقت تا اسارت دور این قلّاب می گردم
دکتر مسعود اصغرپور