کجایی!؟ جان من بند است با پیمانه ای دیگر
خرابم تاب رفتن نیست تا میخانه ای دیگر
به عشقت زندگی را باختم دیوانگی کردم
ندیدم از خودم دیوانه تر دیوانه ای دیگر
گمانم عشق تاوانی بجز مرگم نمی خواهد
مرا آتش زدی پس وای بر پروانه ای دیگر
چه دردی می کشم از بی تو بودن های اجباری
تو را می جویمت از خانه ای تا خانه ای دیگر
تلافی می کند دنیای بی پایان دلتنگی
فریبم می دهد با وعده یا افسانه ای دیگر
خیالم درد می گیرد همان وقتی که می خوابی
دلت با من ولی باشد سرت بر شانه ای دیگر
دکتر مسعود اصغرپور