در هر نفسم یادِ تو را آه کشیدم
اشکی شدمَ از بخت بد آورده چکیدم
چشمم به درت تا که بگیری خبرم را
دریاب که در پشتِ درت جامه دریدم
از عشقِ تو رسوا شدنش قسمتِ ما شد
از هر کس و ناکس به رهت حرف شنیدم
ای حاصلِ این حوصله ها فاصله کم کن
جنگیدنِ با ثانیه ها کُشت امیدم
ای خاطره انگیز ترین درد جهانم
یک بار نگفتی که ز دستت چه کشیدم
دکتر مسعود اصغرپور