آشنای ما ashenaiema

سروده های دکتر مسعود اصغرپور

برگ زرد

دکتر مسعود اصغرپور ساعت 8:12

زرد گشتم حال و احوالی نپرسیدی مرا
صبر کردم منتظر بر شاخه ای، دیدی مرا؟!


تا در آغوشم کِشی از شاخه آویزان شدم
چون نسیمی بوسه ای بر من زدی چیدی مرا


شاخه ای نامطمئن را پشتِ سر انداختم
مطمئن بودم که همچون شاخِ امّیدی مرا


همرهت گشتم ولی از بخت بد هر شاخه ای
از حسادت مانعم گردید و تهدیدی مرا


باتو گشتم همسفر تا آسمانها پر کِشَم
مانده ام آخر چرا بر خاک کوبیدی مرا


خواستم از خنده ات قدری شِکَر نُوشَم ولی
بس نمک بر زخمِ دل با خنده پاشیدی مرا


عمرمن دارد به آخر می رسد، در آخرش
تازه فهمیدم، نفهمیدم، نفهمیدی مرا


خواب را از چشم من می شست اشکم تاسحر
کُشت تنهایی و غم، وقتی تو خوابیدی، مرا


گفته بودم بوسه می خواهم ولی قسمت نشد
خیس کردم گونه را با گریه، بوسیدی مرا

 

دکتر مسعود اصغرپور

معرفی
آشنای ما ashenaiema

مجموعه اشعار
دکتر مسعود اصغرپور





جدیدترین سروده ها
تست پانزده
تست هفده
تست نوزده